تولد   

یه انتخاب عاشقانه اما دشوار کردم

 بگو بگو
که چه کارت کنم بگو
که چه کارت کنم ز گریه جویم و دل را

بگو بگو
که شکارت کنم بگو
که شکارت کنم به غمزه مویم و آه

ببین ببین
که فغانت کنم ببین
که فغانت کنم ز خنده چینم و لب را

ببین ببین
که نشانت کنم ببین
که نشانت کنم ز فتنه کینم و آه

بیا بیا
که نگارت شوم بیا
که نگارت شوم به طرفه سایم و تن را

بیا بیا
به زیارت شوم بیا
به زیارت شوم چو خسته‌ پایم و آه

همای اوج سعادت به دام ما افتد
اگر تو را گذری بر مقام ما افتد
حباب وار براندازم از نشاط کلاه
اگر ز روی تو عکسی به جام ما افتد
به ناامیدی از این در مرو بزن فالی
بود که قرعه‌ی دولت به نام ما افتد

شکن شکن
که شیارت کنم شکن
که شیارت کنم ز شرح شاهد و شور آه

شکن شکن
چه شرارت کنم شکن
چه شرارت کنم ز شمس شاهد و شور

بیا بیا
که نگارت شوم بیا
که نگارت شوم به طرفه سایم و تن را

بیا بیا
به زیارت شوم بیا
به زیارت شوم چو خسته ‌پایم و آه

ببین ببین
که فغانت کنم ببین
که فغانت کنم ز خنده چینم و لب را

ببین ببین
که نشانت کنم ببین
که نشانت کنم ز فتتنه کین‌م و آه

To My Dear Marya

لینک
   مسابقه ی زندگی   

اگه الان دارید این نوشته رو می خونید به این معنی یه که شما در مسابقه ی زندگی از مرحله ی ۸۶ به هر نحو عبور کرده اید و وارد مرحله ی ۸۷ شده اید . نوروز ۸۷ را دیده و سپری کرده اید ، روز ۱۳ هم را  به در کرده اید و ایام کاری و تحصیلی خود را آغاز کردید . در همین لحظه که شما در حال خواندن این مطلب هستید خیلی ها به دنیا می آیند و خیلی ها سال های پیش در چنین روزی به دنیا آمده اند اما هستند هم کسانی که نتوانسته اند از مرحله ی ۸۶ عبور کنند و این روز هایی که شاید من یا شما سرسری از آن گذشته ایم را زندگی کنند.
شاید خیلی ها تا آخرین لحظات ۸۶ هم بودند اما به لحظه ی سال تحویل نرسیده اند . خیلی در اوایل ۸۷ باخته اند و خیلی در مسیر های پرپیچ و خم شمال که بی شباهت به زندگی نیست کم آورده اند .
خیلی ها نیستند .
خیلی ها بودند که الان نیستند . تو هم نبودی اما الان هستی !

هستی و در مسابقه شرکت داری !

راستی تا الان چقدر امتیاز گرفتی ؟ راضیت میکنه ؟ قابل قبول هست ؟ وقتی از دور مسابقات خارج بشی بازم دلت میخواد برگردی و امتیاز بگیری ؟ یا با خیال راحت راهی خونه میشی ؟ آیا ....؟
ما که هیچ کدوم خودمون نخواستیم تو این بازی شرکت کنیم ! یا اگه خواستیم از حافظه امون پاک شده !!! پس تا حدی مجبوریم ادامه بدیم و بازی کنیم پس چه بهتر که منصفانه بازی کنیم . امتیاز هایی که به سختی به دست میاریم و دستی دستی از دست ندیم . مهمتر از همه ! مواظب نمره منفی ها هم باشیم !!
مدرسه خیلی خوب بود ! اول بهمون درس میدادن بعدش از همون درس ها امتحان میگرفتن ! اما تو این بازی اول ازت امتحان میگیرن بعدش اگه هنوز خودت یاد نگرفته باشیش بهت یاد میدن ! آخ که این روش سعی و خطا چقدر هزینه داره اما چاره چیه ؟؟!! آهای معلم بد چقدر جریمه باید ....
راستی اینم یادمون نرفته که این یه مسابقه و بازی یه گروهی و تیمی یه .

هیچ وقت اونایی که باختن رو فراموش نکن ! تو هم می بازی !! اگه نمی باختی اصلا وارد بازی نمیشدی !!!آخه این یه قانونه 

هر روز که از خواب بیدار میشم یعنی هنوز اجازه زندگی دارم پس خوب زندگی

 می کنم

لینک
   خرده جنایت های زناشوهری   

 قسمتی از نمایشنامه ی خرده جنایت های زناشوهری اثر

Eric Emmanuel Schmitt

مرد : "خرده جنایت های زناشوهری" ، مجموعه داستان های کوتاه ، بهتره بگم مجموعه داستان های کوتاه مزخرف ، بسکه نظریه هاش بدبینانه است.تو این کتاب زندگی زناشویی رو مثل مشارکت دو قاتل معرفی می کنم . چرا؟ برای اینکه از همون اول ، تنها چیزی که باعث میشه یک زن و مرد باهم باشن خشونته ، این کششی که اونا رو به جون هم می اندازه ، که بدنشونو به هم می چسبونه ، ضربه هایی که با آه و ناله و عرق و داد و بیداد توامه ، این نبردی که با تموم شدن نیروشون خاتمه میگیره ، این آتش بسی که اسمشو لذت می ذارن همه اش خشونته.
حالا اگه این دو قاتل شراکتشونو ادامه بدن و ترک مخاصمه کنن و با هم ازدواج کنن ، باهم متحد میشن که علیه جامعه بجنگن . ادعای حق و حقوق و مزایا می کنن ، ثمره ی کشتیشون یعنی بچه هاشونو به رخ جامعه می کشن تا سکوت و احترام بقیه رو کسب کنن.دیگه شاهکاری میشه از کلاهبرداری! دوتا دشمن باهم سازش میکنن تا تحت عنوان خانواده پدر همه رو در آرن.خانواده!

 


این دیگه حد اعلای کلاهبرداری شونه! حالا که هم آغوشی وحشیانه و پرلذتشونو به عنوان خدمت به جامعه جا زدن ، دیگه هرکاری میتونن بکنن : به اسم تعلیم و تربیت به بچه هاشون اردنگی و توسری بزنن و برای بقیه مزاحمت ایجاد کنن و حماقت و سر و صداشون رو به همه تحمیل کنن.خانواده یا به عبارتی دیگه خودخواهی در لباس نوع دوستی...
بعد قاتل ها پیر می شن و بچه هاشون می رن تا زوج های قاتل دیگه ای بسازن.این بار این درنده های پیر که دیگه نمی دونن چطوری خشونتشونو خالی کنن ، به جون هم می افتن، درست مثل اوایل آشنایی شون ، با این تفاوت که از ضربه های دیگه ای به جای پایین تنه استفاده میکنن.دیگه ضربه ها کاری تر و ماهرترن.تو این نبرد هرکاری مجازه:مریضی،کری،بی تفاوتی،خرفتی.اونی پیروز میشه که بیشتر عمر کنه.آره این زندگی زناشویی ، شرکتی که اولش پدر مردمو در می آره بعدش پدر همدیگه رو .یک راه دور و درازیه به طرف مرگ با جنازه هایی که به جا میذاره.
یک زوج جوان می خواد از شر بقیه راحت شه تا باهم تنها بمونن.وقتی پیر شدن هرکدوم می خوان از شر اون یکی خلاص شن.وقتی یه زن و مرد را سر سفره ی عقد می بینین هیچ وقت از خودتون می پرسین کدومشون قراره قاتل اون یکی بشه؟
زن:آفرین ! دست میزنم که استفراغ نکنم.
مرد:چرا اینو نوشتم ؟
زن:وقتی ازت پرسیدم گفتی واسه اینکه واقعیته.

ادامه دارد ...

لینک
   بهار با بهار ، زمستان با زمستان   

 

نمی دونستم اونم اونجاست ! رفتم تو اتاق ، دم در واستاده بود ! خیلی جا خوردم اما به روی خودم نیاوردم.

گفت : این جا جای پسرا نیست !! گفتم : آره معلومه ! فلانی ،  تو مگه پسر نیستی ؟؟!!

رفتم پیش بچه ها نشستم ، یکم پچ پچ و زمزمه تو اتاق بود...

 

بالاخره یکی بلند شد و از کسی که دم در دیدمش پرسید : مگه تو کی هستی ؟؟!!

 

بلند شدم گفتم she is my ex-girlfriend :

 

اونم گفت : آره ، اما مهم اینه که از گذشته چه درس هایی گرفتیم !

 

تا موقع خداحافظی پیش دوست دخترم بودم ، اتفاق خاصی نیفتاد

 

من دم در بودم که دیدم دختری با چشم های سیاه رفت و از دختری با چشم های سبز با رویی باز خداحافظی کرد.

 

وقتی اومد دم در ، به دست چپش توجه کردم دیدم یه انگشتر تو انگشت کوچیکشه و یک حلقه ی زیبا هم تو انگشت کناریش ، رنگ پوست دستش هم یکم تیره شده بود.CD هایی که آورده بود و گذاشت تو کیفش و رفت.

---

 

برای بودن بهار ، عمر زمستون باید تموم بشه ، زمستون باید از خودش بگذره تا بهار خودی نشون بده  اما بهار برای زمستون هیچ کاری نمیکنه !

 

شاید اصلن بودن این دو فصل در کنار هم درست نباشه

 

اما امیدوارم زمستون با زمستون ، زمستون های زیادی رو پشت سر بذارن...

عزیزم تولدت مبارک

 

لینک
سروش